هر شب وقتي تنها ميشم حس مي كنم پيش مني دوباره گريه ام مي گيره انگار تو آغوش مني روم نمي شه نگات كنم وقتي كه اشك تو چشمامه تويي كه نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه
بارون مي باره و تو رو دوباره پيشم مي بينم اشك تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها مي شينم قول بده وقتي تنها ميشم بازم بياي كنار من شبهاي جمعه كه مي ياد مي ياي سر مزار من
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 توسط --هــــــکــــــــــر-- | لينك ثابت
|
اگر از این دیوارهای آهنین فقط یک روزنه دیده میشد به اندازهء نوری کوچک...
اگر میدانستم که حتی یک نفر در این لحظه به فکر من است و اگر میدانست چه میکشم به درنگ به سویم می شتافت...
اگر فقط یک گوش بود که حرفهایم را میشنید یک عقل بود که مرا می فهمید یک قلب بود که دردم را حس میکرد
اگر شعرهایم را شاعری ، بلند می خواند و لذت می برد رهگذری می شنید و به اوج آرامش می رسید فیلسوفی نگاه می کرد و به فکر فرو می رفت عاشقی به معشوقش میداد و هر دو از عشق لبریز می شدند
شاید در این ظلمت شب که دل تنگتر از کوچه های غربت است تنها نبودم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط --هــــــکــــــــــر-- | لينك ثابت
|
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست
دلم گرفته است ....
نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 توسط --هــــــکــــــــــر-- | لينك ثابت
|
تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! "فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387 توسط --هــــــکــــــــــر-- | لينك ثابت
|
** درویـــــــــــــــش **
سلام دوستان لحظات خوشی رو براتون ارزو میکنم . راستی... -----چــرا نظر نمیــــــــدین -------
نام:گم نام شهرت:در به در شغل: تسخیر عشق جرم:به دنیا امدن اتهام:سکوت خوراکم:اشک نورم:فانوس کوله بارم:حسرت دلم:شکسته وطنم:غریب یارم:تاریکی قلب :ندارم چشمانم:منتظر